محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4945
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ارجوزه اى را كه شعر « عيسى وليعهد ما بود » در آن بود آغاز كردم . و بخواندم تا به آخر رسيدم ، كسان گوش مىدادند و او آنچه را مىخواندم مىشنيد و خرسندى مىكرد و چون از نزد وى در آمدم ، يكى دست خويش را بر شانهء من نهاد به دو نگريستم ، عقال بن شبه بود كه مىگفت : « امير مؤمنان را خرسند كردى اگر كار چنان شد كه دوست دارى و گفتى قسم به دينم كه از او نيكى خواهى ديد و اگر جز اين باشد سوراخى در زمين يا نردبانى بر آسمان بجوى . » گويد : منصور صله اى براى وى به رى حواله كرد و عيسى كس از پى وى فرستاد كه در راه به دو رسيدند و او را كشتند و پوست صورتش را بكندند . به قولى از آن پس كه جايزه را گرفته بود و از رى باز مىگشت كشته شد . وليد بن محمد عنبرى گويد : سبب اينكه عيسى پذيرفت كه ابو جعفر ، مهدى را بر او تقدم دهد از آنجا بود كه سلام بن قتيبه به دو گفت : « اى مرد بيعت كن و او را بر خويشتن مقدم بدار كه از خلافت برون نمىشوى و كار را از پى وى براى تو مىنهد امير مؤمنان را نيز خرسند مىكنى . » گفت : « راى تو چنين است ؟ » گفت : « آرى . » گفت : « من نيز چنين مىكنم . » گويد : آنگاه سلم بنزد منصور رفت و پذيرفتن عيسى را به دو خبر داد كه خرسند شد و منزلت سلم به نزد وى . بالا گرفت . پس از آن كسان با مهدى بيعت كردند و با عيسى بن موسى از پى وى . آنگاه منصور سخن گفت و از تقدم مهدى بر عيسى ياد كرد . پس از آن عيسى نيز سخن گفت و مهدى را بر خويشتن مقدم داشت منصور نيز بدانچه براى وى تعهد كرده بود عمل كرد . از يكى از ياران ابو جعفر آوردهاند كه گويد : در كار ابو جعفر منصور و كار عيسى بن موسى در بارهء بيعت و خلع كردن آن از گردن خويش و مقدم -